Yahoo!

حضرت دینانی افاضه علم می نمایند… رحیم حمداوی

كتبها المثقف...ة ، في 30 أبريل 2011 الساعة: 09:26 ص

1. دین جامه‌ای است که برای انسانی دوخته شده است . جد وی پس از رانده شدن از بهشت برین وارد جهان خاکی شد و خود را در مواجه خود دید و به عینه دید که سراسر کمبود  بر وجودش سایه افکنده بود. بارزترین مشخصه دین این است که برای متوسطان نازل شده است. به دین اسلام بنگرید، نماز، روزه، زکات و خلاصه واجبات دینی آن برای متوسطان است چه اگر انسان قدرتش فراوان‌تر از این بود به جای یک ماه روزه، دو ماه و بجای نمازهای پنج‌گانه هفت یا هشت بار نماز خواندن ؛ بر او واجب می‌شد. به سخنی دگر دین متوسطان معنایش این است که جهان را در طول تاریخ متوسطان پر کرده‌اند؛ نه کسانی که بهره هوشی بسیار کمی دارند و نه کسانی که از بهره هوشی فراوانی برخوردارند …

 

2. سخن گفتن از جامه بودن دین خودبخود ما را به بحث‌های می‌کشاند که اندیشمند بزرگ عرب محمد ارکون آن را وارد حوزه‌ اندیشه عربی اسلامی نمود؛ یعنی تاریخمندی اندیشه دینی. تاریخمندی بدین معنا است که انسان‌ها تاریخ را می‌سازند نه همان‌گونه که تصور می‌شود، نیروهای غیبی سازنده تاریخ هستند. سراسر تاریخ ساخته بشر است. البته گفتن ندارد که تاریخمندی در ساده‌ترین معنایش این است که احکام و قوانین اجتماعی همچون سایر اندیشه‌ها در علوم مختلف برای انسان برهه خاصی از تاریخ وضع شده و اولاً انسان برهه دیگر خود باید برای خود با توجه به شرایط زیست خود قانون وضع کند آنهم به یاری علوم انسانی و اجتماعی زمانه خود … و دوماً انسان‌ها آینده مجبور نیستند که به آنها همچون وحی منزل بنگرند و از آنها پیروی کنند. بلکه با بهرگیری از آخرین دستاوردهای خود در زمینه‌های مختلف اقدام به ساماندهی امور کنند.

 

3. سخن گفتن از دینی (اسلام) یگانه، که در صحنه تاریخ یکه تاز بوده و دیگران تمام هم و غمشان این بود که با آن بجنگند، اسطوره‌ای بیش نبوده و نیست که هم با واقعیت تاریخ بشریت مخالف است و هم با سرشت انسان‌ها و موضوع دین‌های مختلف که خداوند برای هدایت بشر فرستاد. آری سخن عالمانه و نیک این است که از اسلام‌ها سخن رود نه از اسلام. بگذارید با استعانت از محمد ارکون موضوع را کمی بگشایم. ارکون از جوامع کتابی به جای جوامع اهل کتاب استفاده می‌کند، زیرا اصطلاح اخیر دارای پیچیدگی‌های تئولوژیک بسیار شدیدی در زبان‌های شرقی است. منظور او از جوامع کتاب، جوامعی هستند که پدیده کتاب مقدس یعنی تورات، انجیل و قرآن بر آن‌ها نازل شد؛ و کم کم بدل به یگانه صحنه گردان تاریخ گشت؛  مقاومت های که از طرف دیگران در مقابل دعوت پیامبران صورت گرفت در این زمینه مهر تاییدی بر سخنان پیشین می زند، این مخالفان در متون دینی گاه مشرک خوانده می شدند و گاه منافق و گاه کافر و … فلذا سخن گفتن از  ایجاد انقلاب فکری در جوامع گاهی غیر ممکن می‌گردد[1] زیرا پیامبران با مقاومت سرسختانه‌ی مردمی مواجه گشتند که قرن‌ها سر بر بالین افکار و اعتقاداتی نهاده که در وجود آنها درونی شده چه «انا وجدنا ابائنا علی امه و انا علی اثارهم مقتدون».

 

اما آیا امکان خالی نمودن عرصه برای تبدیل دینی به تنها صحنه گردان تاریخ وجود دارد؟ آیا واقعیت جوامع کتابی بر چنین سخنی مهر تایید می‌زند؟ به ارکون برگردیم و مثال واضح و عیان اسلام را برگزینیم؛ ایشان از عبارت جوامع اجتماعی فرهنگی که اسلام در آن‌ها گسترش یافت، به جای جوامع اسلامی استفاده می‌کند، منظور وی این است که در جوامع مذکور، اسلام تنها بازیگر صحنه نبود و نیز نتوانست تمام ارزش‌های اجتماعی فرهنگی ریشه دار جوامع مختلف را از بن برکند و خود جای آن‌ها بنشیند، بلکه یکی از بازیگران در کنار دیگر پدیده‌ها بود که در مراحل مختلف تاریخی با افت و خیزهای فراوانی روبرو می‌شد. یعنی یا حاکم بلامنازع میدان می‌گشت یا در مقابل عوامل نیرومندتر عقب می‌نشست. پرواضح است که این امر به پیوند دولت، کتابت، فرهنگ دانشورانه و ارتودوکس ربط دارد و تحت تأثیر شدت و ضعف آنها قرار دارد. ( سخن گفتن از پیوند مذکور مجال دیگری را می طلبد) اما روی سخن با امکان یا عدم امکان چنین ادعای واهی می باشد که اجازت می خواهم به مثال بلاد فارس جلب توجه کنم[2] که آیا تمام اندیشه ها و افکار عرصه را برای دین نو ظهور اسلام خالی نمودند و با احترام فراوان اجازه حکمرانی را به او دادند و خود یا سوخته شده و  در تاریخ واهی گم گشته اند؟ اگر آشنایی بسیار کمی با تاریخ داشته باشیم بطلان این عقیده برایمان روشن می شود حداقل در یک سو ورود اندیشه شاهانه و قداست شاه و نامه اردشیر و ایده فرهی شاهانه و …[3] به ساحت اندیشه عربی اسلامی, مهر بطلان این اندیشه ها را آشکار می کند؛ تازه اگر نخواهیم موضوع را از دید روانشناسی اجتماعی و جامعه شناسی باز کنیم.

 

4 .اما بر سر اسلام پس از ورود آن به شبه جزیره عربی چه آمد؟ می توان گفت اسلام از زمان ظهور سه مرحله را پشت سر گذاشت در مرحله نخست که می توان آن را پدیده قرآنی نامید اسلام در حال ساختن بنیانهای خود به سان هر ایده و مکتبی بود, با این تفاوت که ادعای الهی بودن می نمود و مکاتب دیگر چنین ادعای نداشتند اما به هر حال می بایست خود را بسازد؛ پایه های خود را کم کم محکم کند و به نسلهای بعدی منتقل شود[4] در مرحله بعد و پس از کشمکش های بسیار پرونده مصحف بسته شد؛ یعنی مشخصا در زمان خلیفه دوم و اسلام وارد مرحله جدیدی از زیست خود گشت و مرحله سوم که پس از فتوحات اسلامی شکل گرفت؛ مرحله استقرار و تمدن سازی فرا رسید که در اینجا عالمان و مجتهدان سر برآوردند.

 

5. داستان اسلام ها از اینجا اغاز می شود یعنی از جایی که جغرافیا و تاریخ و ویژگی های جامعه شناختی مردمان تازه مسلمان قد علم می کنند, اسلام بلاد فارس با اسلام شامات و مغرب عربی نمی تواند یکسان باشد البته فراموش نشود روی سخن با قرائت اسلام و به تبع آن وضع قوانین برای محکومان است. در نتیجه اسلام رنگارنگ شد تجربیات ملل مختلف (تاریخ آنها پیش از اسلام) خوانش های آنها از اسلام (که نتیجه فرهنگ عالمان آن محیطها بود) و عوامل دیگر موجب شد که اسلام ها در صحنه تاریخ ظاهر شوند نه اسلام. 

 

در اینجا ست که اسلام ناب, اسلام علوی, اسلام صفوی[5] اسلام سنی و اسلام شیعی؛[6] سر بر می آورد که همه بر سر ناب بودن خود ادعاها نموده و برای حفظ خود چه ها نکردند روزی با حکام همدست می شدند و روز دیگر همین صنف کافر و بد دین می شدند حال اگر نخواهیم به ره محمد عابد جابری رویم که اعتقاد داشت پایه و اساس شکل گیری مذاهب منافع و مصالح, بود ولی به هر ظهور اسلام ها, واقعیتی غیر قابل انکار است,  این سخن سخنی نیست که ساخته و بافته ذهن نگارنده باشد, همین اواخر رئیس جمهور ایران در لرستان گفت: «مفهومی که ما از ولایت می شناسیم بر اساس فهم ایرانی از اسلام است، نتیجه این فهم از اسلام در طول ۱۴۰۰ سال فردی مانند امام خمینی است، در حالی که نتیجه اسلام دیگران نتیجه دیگر است … » آیا اسلام خود مجوز قرائت ایرانی را داده است یا این طبیعت دین است که قرائت پذیر است , با یک قرائت سازگار نیست , چون برای انسان نازل شده و انسان ها یکی نیستند. به حال و روز دین در قرون وسطای اروپا بنگرید هم پیمان فئودالیسم گشت و روابط اجتماعی را سازماندهی  کرد یعنی به همان سان که در اکثر کشورهای اسلامی تا چند دهه گذشته بود. آیا در این کشورها اسلام ایدئ

المزيد

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

لقاء مع الدكتور غلامحسين ابراهيم ديناني

كتبها المثقف...ة ، في 2 أبريل 2011 الساعة: 20:36 م

 

 

 

حوار مثير للجدل مع الدكتور غلام حسين ابراهيمي ديناني

 

المترجمة : الهام لطيفي

 

«… لم اكن عنصريا ابدا و لكني اخالف الاسلام العروبي»

«…فنحن الايرانيين نتمتع بثقافة ثرية ولذلك ادركنا الاسلام وفهمناه افضل من العرب بكثير و مازلنا نفهمه احسن من العرب»

«…الاسلام التي جاء به الرسول يختلف تماما عن اسلام العرب…»

« …ان العروبة والاسلام شيئان مختلفان…»

 

ولد الدكتور غلام حسين ابراهيمي ديناني عام 1942م في إحدي قري أصفهان وتدعي دينان ؛وبعد ما أكمل دراسته الثانوية التحق بالحوزة العلمية بقم لإكمال دراسته في العلوم الدينية حتي نال درجة الاجتهاد . كما أنه واصل دراسته للدكتوراة في فرع الفلسفة بجامعة مشهد . وعمل مدرسا في نفس الجامعة والحوزة العلمية في مشهد ومن ثم انتقل الي جامعة طهران ليواصل التدريس بها حتي الآن مدينة.

 

يبرز الدكتور ديناني في الصحافة و الإعلام عادة باستمرار وهو ينتقد الفئة المتدينة بشراسة وصراحة ؛ وعلى وجه الخصوص تلك الفئة المسلمة التي تؤمن بالإسلام الذي جاء به العرب وليس الإسلام الذي نزل علي محمد صلى الله عليه وآله وسلم و الإمام علي عليه السلام حسب رأيه , فالدكتور ديناني يؤكد مرارا و تكرارا في هذا الحوار علي أن هنالك إسلامين منذ نزول الرسالة المحمدية من السماء إسلام رائج وهو الإسلام الطالباني علي حد تعبيره. ويضيف قائلا إن الذين ترعرعوا علي المناهج العربية ويدافعون عنها لا يتفقون ولا يرغبون بالثقافة الإيرانية ويخالفون كل ما يأتي باسم الوطنيةالإيرانية وفي هذا الحوار تناولنا الكثير من جذور هذا الخلاف وأسبابه

 

قال الدكتورغلام حسين ابراهيمي الديناني في مقابلة مع مجلة خبر اون لاين الايرانية بمناسبة حلول عيد النيروز في ايران : ان الحديث عن الثقافة الايرانية و ما تتضمنها من تقاليد و سنن كعيد النوروز يبدو خطيرا جدا هذه الايام ولدي آراء كثيرة حول هذا الموضوع لان الكثيرمن تلك الفئة لا يتفق مع الاحتفال بهذا العيد كما انهم لا يرحبون بالثقافة الايرانية اساسا

 

الصحفي اسدزاده  : اود ان اقول ان موضوع حوارنا اليوم هو عن النيروز و السنن التي تتعلق بهذه المناسبة المباركة عند الايرانيين وفي هذا المجال يجب القول ان التقاليد ترفض من قبل الكثير باسم الاسلام وتحت رايته الخفاقة ويحدث هذا الامر في حال ان الكثير من الاحاديث تؤيد النيروز فبرايك من اين تنشأ هذه التناقضات وماهو الحل لتخطيها؟

 

دعني اوضح ان معظم هذه التناقضات تنشأ من نوعية التفكير عن الاسلام والفكر الاسلامي. فان البعض يعتقد بان كلما هو وطني قد اسسه الايرانيون يعتبر هذا الامر غير مقبول . ونحن الايرانيين كانت لدينا امور كثيرة قبل الاسلام و للاسف البعض لايريد الاعتراف بها . ففي واقع الامر ان البعض له رأي مخالف في الاحتفال بالاعياد النيروزية وللاسف هذه الاراء المخالفة تجد طريقها للقبول والتنفيذ فهم يعتقدون ان كل ما كان قبل الفتح الاسلامي لايران هو كفر و لا يجوز احياء الكفر كما انه يجب القول ان مايعرفه البعض من اللغة العربية هو هذه الجملة ضرب زيد عمرا واعني بهذا القول انهم يقرأون العربية فقط وبهذا يصبحوا من المواليين للعرب المتأثرين بثقافتهم فأصبحت عقلياتهم عربية وليست اسلامية؛ وفي رأيي ان العروبة والاسلام شيئان مختلفان؛ فاصبح البعض عربا قلبا وقالبا و حياتهم امتزجت تماما بالعروبة وليس بالاسلام الذي جاء به الرسول محمد صلي الله عليه وآله وسلم. فالاسلام التي جاء به الرسول يختلف تماما عن اسلام العرب. فكانت معجزة النبي ص هي انه زرع الاسلام ذلك الدين السماوي في قلوب العرب اكلة السحلية ولولم يكن للنبي محمد معجزة غير هذه لكفت وبالطبع اننا نؤمن بالرسول ص كما نؤمن برسالته السماوية.

 

الوهابية والاسلام التي أتت به القاعدة هو لهولاء العرب فهذه الثقافة عربية ولم تأت مع الاسلام الذي نزل علي النبي من السماء.ارجوا ان تذكر لي مفكرا او فيلسوفا واحدا من هولاء العرب منذ ظهور الاسلام.على الرغم أن خلفاؤهم منهم أيضا . والجدير بالذكر ان مما يميز الاسلام الذي جاء به الامام علي عليه السلام هو الاسلام الذي أتي به النبي ص اي الاسلام السماوي. واريد اقول بصراحة بانني احب الامام عليا عليه السلام وليس هولاء العرب وان سألتني لماذا؟ فأجيبك : لان الامام علي عليه السلام انسان سماوي.

 

وأؤكد لك باني لم اكن عنصريا ابدا و لكني اخالف الاسلام العروبي ولو سألني احد لماذا فاقول:هذا الكلام ليس كلامي بل هذا هو كلام التاريخ والفكر الانساني بصفة عامة . و أوكد باني احب الامام عليا ع ويجب القول ان لمنهج الامام علي ع وثقافة اهل البيت انسجاما كاملا و تفاهما تاما لا مع الثقافة الايرانية فقط بل مع جميع ثقافات العالم وفي كل الأحوال كونوا واثقين بأن اسلام العرب لا يتفق ولا ينسجم مع أي ثقافة في العالم.

 

وهنالك امر هام وهو ان علينا ان لانخلط بين اسلام الامام علي عليه السلام واسلام العرب. فان اسلام العرب لا يتفق مع النيروز فقط بل لاتتفق مع الثقافة الايرانية كلها؛ ومن هنا أقول لاولئك الذين يخالفون اقامة الاحتفالات بعيد النيروز والثقافة الايرانية ان سبب هذه المخالفات يرجع الي ان ثقافتهم اصبحت عربية بحتة وذلك لانهم يقرأون العربية ويفكرون بها وكل أنسان يصبح عاشقا لما تعلمه في البداية . فهولاء الافراد لا يتاملون بأمر ما وهو : وان كان القران تلك المعجزة التي نزلت من السماء باللغة العربية ( فلينزل بذلك فلايغير شئ هذه الجملة غير مفهومة) ؛ فالسماوية والعربية مفهومان يختلفان وليس مفهوم واحد.

 

الصحفي: نقرأ في التاريخ أن الحكمة لم تكن الا في ايران واليونان فما رايك بذلك؟

 

نعم بالتاكيد؛فالحكمة ترعرت في اليونان؛ رغم أن اليونان بلد صغير وطبعا ماتزال موجودة إلى يومنا هذا.

المزيد

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

نقش زنان در ابعاد مجازی دو انقلاب مصر وتونس

كتبها المثقف...ة ، في 19 مارس 2011 الساعة: 21:43 م

 

 

 

نقش زنان در ابعاد مجازی دو انقلاب مصر وتونس

مترجم : الهام لطیفی

 

… امروزه آنچه بانوان عرب بر صفحه های اینترنت منتشر می‌کنند دیگر در بند و زنجیر نیستاین نوشته‌ها بوی آزادی وعطر زنانه می‌دهد ؛عطری که هیچ‌گاه نمی‌توان همانند آن رادر صندوقچه رسانه‌های سنتی یافت...

 

نویسنده : فادیا فهد

گاهی فضای گسترده، آزاد و ویژه مسائل زنان در شبکه عنکبوتی اینترنت انسان را غافلگیر می‌کند ویا بهتر آنست که بگوییم خجالت زده؛امروزه آنچه از قلم بانوان عرب بر صفحه‌های اینترنت می چکد در مقایسه با آنچه در رسانه‌های عربی پخش می‌شود زمین تا آسمان فرق می کند؛ آنچه بانوان عرب بر صفحه های اینترنت منتشر می‌کنند دیگر در بند و زنجیر نیستاین نوشته‌ها بوی آزادی وعطر زنانه می‌دهد ؛عطری که هیچ‌گاه نمی‌توان همانند آن رادر  صندوق رسانه‌های سنتی یافت…  در این باره می توان گفت: رسانه‌های سنتی همچنان برای انتشار اخبار ویا پژوهش های ویژه زنان ساعات درازی شک وتردید می‌کنند تا مبادا حساسیت مقامات حکومتی را بر انگیزند.از سوی دیگر مسائل ویژه بانوان نیز ریشه در حساسیتهای سیاسی واجتماعی به اصطلاح مردانه دارد ودر نهایت همچون مسائل سیاسی لاجرم  به بازرسی و مو شکافی های معمول قبل از انتشار بر رسانه  تن می دهد، این مورد نیز همچون بسیاری از تابوهای اجتماعی غیر قابل بحث وبررسی است.

 

امروزه می بایستی به بانوان اینترنتی، این وب بانوهای بی باک و آزاد آفرین گفت؛ این همان جربذه وجراتی است که ما روزنامه نگاران واقع نگار ویا به  اصطلاح بانوان قلم وکاغذ از آن بهره ای نبرده ایم و همچنان در بند و زنجیر تیغ بازرسی و کنترل مانده‌ایم ؛ این تیغ  بازرسی  دیرزمانی است گل واژه‌های آزادی بیان رادر حلقوم قلمهایمان به در آویخته تا جایی که هرکدام از ما خواسته ونا خواسته  به نویسندگانی بازرس مبدل شده ایم.

 

حال اینجا فضا، فضای اینترنت است و وضعیت کاملاً فرق می کند، هیچ چیز مشارکت بانوان ر به زنجیر نخواهد کشیدخبری از کوتا نیستهمچونان که اجحاف را جایی نیستدر فضای مجازی ا ینترنت مرد را بر زن برتری نیست، این فضا، ترازوی مساوات میان مرد وزن بنهاد و از همان ابتدا مدیحه آزادی سرود تا آنجا که بر خلاف آنچه در فضای واقعی زندگی رایج است، بانوان فضایی را برای استنشاق آزادی یافته اند و در آن آزدانه ایده‌های خود را ابراز داشته و در راستای حقوق بشری خود ذات خویش را شکوفا می سازند.

 

چه بسیار وبلاگهایی که در فیس بوک وتویتر ودیگر پایگاههای اطلاع رسانی به انتشار ایده‌های بانوان پرداخت؛ ازدیگر انواع این رسانه ها می توان از«رادیو دختران »تونس  نا م برد. این رادیو توسط «امانی تونسی» راه اندازی شد؛ وی که بر بر مشارکت صرف بانوان در راه اندازی این رادیو اصرار می ورید، این رادیو را ابزاری برای احقاق حقوق زنان و در راستای برابری اجتماعی می داند.

« فادیا فهد» در این باره می نویسد: « در دوانقلاب اخیر تونس ومصر به خوبی می‌توان رد پای عمیق فعالیت بسیاری از بانوان فعال عرب را یافت. آری بانوان عرب توانستند تواناییهای خویش را در تقویت روحیه انقلابی و آزادیخواه متجلی سازند. تا جایی که حماسه سرایی بانوان در طی این دو انقلاب نسبت به مردان دوچندان بود؛ در این انقلاب نام بسیاری از بانوان عرب همچون« اسماء محفوظ» دختر 25 ساله مصری - چونان که از وی به عنوان یکی از پیشگامان انقلاب مصر نام برده اند

المزيد

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

قضیة المراة فی الاهواز ،سوط بلا صوت

كتبها المثقف...ة ، في 8 مارس 2011 الساعة: 08:52 ص

 


  

فی یوم المراة العالمی

قضیة المراة  فی الاهواز، سوط بلا صوت !

 

الهام لطيفي

« … تعتبر قضایا المراة فی الاهواز  مجرد سوط  للتیارات السیاسیة والثقافیة یضرب به هنا وهناک دون آن یکون له صوت وصدی حقیقی وموثر للمراة وراء ذلک…»

«…تکریم المراة والمناداة بتحریرها اکثر مما یکون ایمان وعقیدة بتحرر المراة هو مجرد موضة تتبناها الطبقة المثقفة فی المجتمعات ومن ضمنها الطبقة المثقفة فی الاهواز…»

 

 

  كلما عادت بي الحياة الي يوم الثامن من اذار، اليوم العالمي للمراة هذه المناسبة المبارکة بالرغم من احتفالي بها كل عام يعم قلبي حزن غريب؛ بحیث انی اعلم جيدا ان المرأة الاهوازية تقضي هذا اليوم كباقي ايام حیاتها الروتينية وهی لا تعلم بوجوده ان كان او ما كان؛ و تمر الذکری المئة والواحد لنضال المراة التحرری و قد تتمارس علی المراة فی الاهواز جميع اشكال التمييز الجنسي فی مجتمعنا الذكوري والمتخلف؛ فالمراة فی الاهواز لا تحلم حتي بهذه المناسبة والدواعي التي ادت الي وضعها بحيث لا توجد اي منظمة نسوية او اي جمعية ثقافية تهتم بهذا اليوم العالمي وتقوم بتوعیة النساء بحقوقهن لا فقط في الاهواز بل في ايران عامة وكثر ما حاولت المراة الواعیة بقیام احتفال ما في هذه الذكري هوجمت بالضرب والاعتقال ومن ثم السجن لعدة اعوام.

 

فأری من المفید آن تکلمنا علی المراة کنصف المجتمع البشری؛ کنصف لا یعلم بما یدور حوله من تطورات. فی واقع الامر ،رغم آن تتکرر هذه الجملة مرارا وکرارا بان المراة نصف المجتمع ولابد من تحريرها وما الي ذلك الا اني اري هذه المقولة تصدق علي المراة من حيث الديموغرافي فحسب؛ و لاتصدق اساسا علي وجود المراة الاجتماعي او بالاحري الثقافي في الاهواز حيثها لا تعتبر نصف المجتمع الذي يفكر ويخطط ويقرر؛ بل نصف مجتمع یقرر له النصف الاخر؛ فان المراة الاهوازية کنصف ثانی فی المجتمع العربی الاهوازی هی نصف عاطل من العمل الثقافي والفكري وبالتاکید انما هذه الظروف المسیئة لکرامة المراة هی وليدة ظروف ومناهج تربوية وبيئية متخلفة فی معظم المجتمعات التقلیدیة ؛(بالطبع هذه لم تکن مشکلة المراة فقط) ونعلم جیدا آن الخروج من هذه الظرف الصعب للمراة لیس سهل بل امر یحتاج الی نضال فکری منظم ومدروس یطول سنین متوالیة وذلک من خلال منظمات وجمعیات نسویة ومدنیة لکی یستطیع آن یغیر بواقع المراة المریر.

 

وعلي رغم وجود وعی نسبی وملموس و اهتمام مكثف بقضایا المراة وخاصة بیوم المراة العالمی عند الطبقة المثقفة في الاهواز والذي شهدناه فی الاعوام الاخیرة ولکن الامر الذی یستحق ثمة تأمل هو ان هذه المناسبة تختصر علي كتابة مقال او مقالين لتكريم المراة فقط؛ و فی النهایة القاء ترنمات بتحرير المراة و  تشعر المراة الاهوازية الواعية نسبيا بالارتياح النسبي بمايقوم به الرجل المثقف الواعي الاهوازي اتجاهها كل عام و تومن بان قضایا المراة بخیر . لكن اظن آن الاختصار بتکریم المراة والمناداة بتحریرها اکثر مما یکون ایمان وعقیدة بتحرر المراة هو مجرد موضة تتبناها الطبقة المثقفة فی المجتمعات ومن ضمنها الطبقة المثقفة فی الاهواز؛ وان رجعنا الی واقع الامر وعلي ساحة الحياة الحقيقية فالمراة هی التی تبقی الخاضعة وهی المتنارلة عن حقوقها فی الحیاة الاسریة؛ وهنا یجب الاشارة الی الوجه الاخر لاستغلال قضايا المراة الاهوازية و هو ارتداء لباس الدفاع عن حقوق المراة من قبل بعض التیارات السیاسیة و الثقافیة ؛فمع الاسف الشدید کثر ما تستغل قضیة المراة لمجرد اثراء هذه التيارات شکلیا وتلطیفها بايجاد اتحادات وتحرکات نسائية او بالاحری کسوط یضرب به هنا وهناک بالمناداة بحقوق المراة للذع التیارات المنافسة الاخری اوفی افضل الاحیان للتحلی بمقومات الديمقراطية؛ ففی واقع الامر یضرب هذا السوط هنا وهناک دون آن یکون له صوت وصدی حقیقی وموثر للمراة وراء ذلک.

 

واذا اردنا القاء نظرة علی ر

المزيد

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

أنين الأم وصيانة الفكر البشري

كتبها المثقف...ة ، في 20 فبراير 2011 الساعة: 19:07 م

 

 

أنين الأم وصيانة الفكر البشري

 

بمناسبة 21 فبراير اليوم العالمي للغة الأم

الهام لطيفي


يعرف الانسان بالحيوان الناطق بالتعريف المنطقي ويتميز بهذه الصفة عن جميع الکائنات حيث أن النطق هو الفصل الاول التي يميز الانسان عن سائر الموجودات و النطق هنا يعني الفکر بمعني أن الانسان هو حيوان متفکر ولکن النطق بالمعني اللغوي العربي هو ما تتواتربه بالحروف في سياق اللغة و من هنا نستطيع القول ان اللغة اي ما يتميز بها الانسان لها وجه عام وشراکة خاصة بفصل النطق بمعني الفکر ,اذن من هنا نري العلاقة بين اللغة والفکر هي علاقة تفاعل وتکامل ؛ حيثما تناقل الکثير من الفلاسفة واللسانيون علاقة اللغة والفکر و تاثيرهما علي البعض فمن خلال هذا المقال سوف اتطرق الي علاقتهما الوثيقة وتاثيرها في حياة البشر والعومل الموثرة في تکوينها وتحولها .
في البداية نستطيع القول انما اللغة سواء من أنها وسيلة التواصل بين أفراد المجتمع ونقل الأفكار، تجعل عملية التفكير ممكنة بتنظيمها للواقع بمختلف تجلياته ومعطياته فهي التي تنقل وتخرج ما حملناه من ثقافة وتاريخ من طيات ذاتنا وافکارنا کما هي التي تحک رموز هذه ألافکارعلي الحجر وعلي الخشب والحديد لتخلدها في ذاکرة التاريخ وهي التي تعبر ما في داخلنا من فکر في مصا ريع الأبيات الشعرية ليتناقل ها الجميع و لتکن مقروءه ومسموعة لهم ولتسهل فهمهم بما نتفرد به من ثقافة وفي النهاية هي التي تعکس صورنا الذهنية المنطبعة في افکارنا علي مرآة القراءة ومن ثم ذلک تقوم بنشرها حتى تصون هويتنا .
ومن جهة ثانية تعرّف اللغة الأم عادة بأنها اللغة التي يكلمها الطفل دون تعليم رسمي وبشكل طبيعي في الوسط العائلي فاذن هذه اللغة التي ننطق به أول کلماتنا ونبحث من خلالها عن ابسط أسئلتنا ألفکرية في الطفولة فهي التي بها ننطق كلماتنا الأولى، وبها نعبّر عن أفكارنا الفردية وقد تکون هي العمود الذي يعتمد عليه كل إنسان في تكوين ذاته وطريقة تفکيره ، والذي يستند بها طوال حياته؛ فأ نين الأم وتحدثها بأول لغات نتعلمها هي أول خطوة لصيانة ثقافتنا و هويتنا التي تنتقل الي أجيال بيئتنا ضمن هذه الأوتار الأولي التي تبداء الأم بها ليرقد بهذه الأصوات والکلمات طفلها او يلعب ويطرب علي رنينها ؛ فهي المدرسة الأولي التي يتعلم بها الانسان أن يحترم تاريخه وثقافته وأن يحترم هويته و ذاته وما تحمله

المزيد

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

حبلي الثورتين

كتبها المثقف...ة ، في 12 فبراير 2011 الساعة: 12:36 م

 


 

 

 

حبلى الثورتين

 

توحمت ثلاثين عاما

وأخفيت حملي

ثلاثين عاما

وحملت علي عاتقي

وزرا

ثلاثين عاما

.ولطالما

زرعت علي كتفي

اصابع الاتهام

واما الان ياقاتلي

لقد آن الآوان

 

دع الفوهة تصدح

 لك صدري بسطته

ملعبا للرصاص

واضرم بجدائلي النار

تجلي دهاليز العتمة

من قدم الليل

حتى الراس

هناك هناك

هناك أرمي جثتي

خنجرا

يرقص به الثائرون

هناك…. هناك

هناك أرمي راحتاي

حقلا

ليلجأ إليها

المزيد

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

گفت‌وگو با عبدالنبي‌ قيم درباره فرهنگ عربي- فارسي معاصر

كتبها المثقف...ة ، في 13 يناير 2011 الساعة: 10:43 ص

 


 

 

گفت‌وگو با عبدالنبي‌ قيم درباره فرهنگ عربي- فارسي معاصر


 

زهرا فقيه‌خراساني

فرهنگ‌نويسي دوزبانه كاري تخصصي و پيچيده است، به خصوص كه در اين سال‌ها به فرهنگ‌هاي زبان انگليسي توجه متناسب و در شأن آن صورت گرفته‌، اما در مقابل فرهنگ‌هاي دوزبانه ديگر، از جمله زبان عربي، كمتر مورد اعتنا قرار گرفته است. عبدالنبي قيم مولف و تدوينگر فرهنگ‌ عربي- فارسي معاصر از جمله چهره‌هاي بي‌سر و صداي عرصه فرهنگ‌نويسي است كه با همكاري مجدانه انتشارات فرهنگ معاصر توانست فرهنگي را به بازار كتاب‌هاي مرجع عرضه كند كه هم اقبال متخصصان را در پي داشت و هم اعتنا و استقبال عموم مردم و مخاطبان را. «فرهنگ عربي- فارسي معاصر» در چند مدتي كه از انتشار آن گذشته 9 بار تجديد چاپ شده و به زودي چاپ دهم آن هم روانه بازار خواهد شد. گفت‌وگوي ما با ايشان در حالي انتشار مي‌يابد كه كتاب براي چاپ دهم آماده مي‌شود.

- - -

- ايده اوليه تدوين فرهنگ عربي - فارسي چگونه در ذهن شما جوانه زد؟

از اواسط دهه 50 و هنگامي كه دوره دانشجويي را مي‌گذراندم، كتب و مقالات عربي زيادي مطالعه مي‌كردم. وجه مشخصه اين كتاب‌ها و مقاله‌ها، جديد و به‌روز بودن آنها بود. مطالعه اين متون و درك و فهم آنها مستلزم وجود فرهنگ عربي - فارسي جديد بود كه حاوي لغات و مدخل‌هاي جديد و نو باشد. اما در آن برهه، معدود فرهنگ‌هاي موجود، فرهنگ‌هايي با واژه‌ها و مدخل‌هاي كهنه و قديمي بودند و به هيچ وجه نياز واژگاني خواننده را مرتفع نمي‌كردند و اين يك نقيصه و عيب بزرگ بود. پس از انقلاب نيز يكي و دو كار نسبتاً خوب به بازار عرضه شد، اما به‌رغم زحمات مولفان آنها در ارائه يك كار خوب، با وجود اين، نيازهاي واژگاني من به عنوان خواننده متون روز و جديد عربي را برطرف نمي‌كردند. در اواسط دهه 60 با بررسي فرهنگ‌هاي عربي- فارسي و همچنين عربي - عربي به اين نتيجه رسيدم كه فرهنگي عربي- فارسي تاليف كنم كه هم دربرگيرنده لغات و مدخل‌هاي جديد باشد و هم حاوي مدخل‌ها و اصطلاحات غيرجديد.

- آيا به تجربه‌هاي قبلي فرهنگ‌نويسي عربي - فارسي در ايران مراجعه كرده بوديد؟ اگر آري، از نقاط قوت و ضعف برخي از آنها بگوييد.

زبان ملل و اقوام زنده، همانند خود آن ملل و اقوام، پديده‌اي يا به تعبيري يك موجود زنده است. در هر زبان زنده، لغات و مدخل‌هايي مهجور، و كاربرد آنها بسيار كم يا فاقد كاربرد مي‌شوند. در مقابل، لغات و مدخل‌ها و اصطلاحاتي جديد و نوين خلق مي‌شوند. فرهنگ‌هاي قبلي عربي - فارسي فرهنگ‌هايي با واژگان و مدخل‌هاي كهنه و قديمي بودند. بخشي از واژگان اين فرهنگ‌ها مدت‌زماني بود كه در كتابت و نوشتار عربي كاربرد نداشتند. علاوه بر اين فرهنگ‌هاي مزبور فاقد مدخل‌ها و واژگان جديد بودند. هنگام مراجعه به اين فرهنگ‌ها احساس مي‌شد با زباني سروكار داريم كه مردم آن در قيد حيات نيستند. حال آنكه زبان عربي به دليل ساختار آن و وجود اشتقاق و جذر، قابليت واژه‌سازي وسيع و گسترده‌اي دارد. در زبان عربي براي واژه‌ها و اصطلاحات علمي، واژگان و اصطلاحات عربي خوبي ساخته‌اند و اين واژه‌ها كاربرد عام يافته‌اند.

- شما در تاليف فرهنگ خويش چه ويژگي‌هايي را رعايت كرده‌ايد؟

حقيقت امر اين است كه من پيش از آنكه دست به قلم شوم و كار تاليف فرهنگ را آغاز كنم، مدتي نسبتاً طولاني را صرف مطالعه و بررسي فرهنگ‌هاي مختلف كردم. فرهنگ‌هاي عربي - فارسي، عربي – عربي، فارسي – فارسي و همچنين عربي – انگليسي و عربي – فرانسه را مورد مطالعه قرار دادم، مقالات متعددي را در زمينه نگارش و تدوين فرهنگ‌هاي عربي – فارسي و همچنين عربي – عربي مورد مداقه قرار دادم. احساس من اين بود كه مي‌توان فرهنگ عربي – فارسي را ساده‌تر و راحت‌تر نوشت. به اعتقاد من با آن نحوه فرهنگ‌نويسي فقط عده خاصي مي‌توانند از فرهنگ عربي – فارسي استفاده كنند و خيل عظيمي از علاقه‌مندان از استفاده از اين فرهنگ محروم خواهند ماند. بنده بر اين باور بودم كه مي‌توان فرهنگ عربي- فارسي را به نحوي نوشت كه حتي دانش‌آموز سوم راهنمايي قادر به استفاده از آن باشد. بالاخره پس از چند سال پژوهش و بررسي به اين نتيجه رسيدم كه بهترين روش تدوين فرهنگ عربي - فارسي، ترتيب الفبايي آن است. در اين روش برخلاف روش‌هاي قبلي، مدخل‌ها و واژه‌ها به ترتيب حروف الفبا سامان يافته‌اند. همان طور كه مي‌دانيد در روش‌هاي قبلي فرهنگ‌نگاري عربي- فارسي، مدخل‌ها و واژه‌ها به ترتيب ريشه يا جذر بودند. در روش ريشه‌اي براي يافتن مدخل و هر واژه‌اي ابتدا بايد جذر و ريشه آن را پيدا كرد و پس از يافتن جذر و ريشه آن، سراغ آن واژه مي‌روند. به عنوان مثال براي يافتن معني و معادل مدخل «استكبار» بايد ريشه آن را پيدا كرد، كه در چنين حالتي ريشه «استكبار»، «كبر» مي‌شود و در حرف «كاف» بايد به دنبال «كبر» بود، بعد از طريق جست‌وجو در «كبر» به مدخل استكبار مي‌رسد. حال آنكه در روش الفبايي يا روش ابجدي، بدون صرف وقت، كاربر مستقيماً سراغ حرف «الف» مي‌رود و معني و معادل فارسي «استكبار» را پيدا مي‌كند.

- با توجه به غور و تفحصي كه در فرهنگ‌هاي مختلف تك و دوزبانه عربي داشته‌ايد چه انتقاداتي را به اين فرهنگ‌ها وارد مي‌دانيد؟

در خلال پژوهش و بررسي خويش به اين نتيجه رسيدم كه اكتفا به يك فرهنگ عربي– عربي جهت تاليف فرهنگ عربي – فارسي سبب مي‌شود فرهنگ مزبور نيازهاي واژگاني خواننده امروز را مرتفع نسازد، زيرا هر كدام از اين فرهنگ‌هاي عربي – عربي ضمن اينكه نقاط قوتي دارند، كاستي‌ها و نواقصي نيز دارند، مثلاً فرهنگ المنجد الابجدي كه يك فرهنگ عربي - عربي معتبر است فاقد لغات جديد و اصطلاحات روز است، يا فرهنگ المورد كه حاوي لغات جديد است اما به دليل اينكه فاقد لغات يكي دو دهه اخير است و همچنين فاقد لغات و واژه‌هاي غيرجديد است، نمي‌تواند به تنهايي نيازهاي واژگا

المزيد

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

مثقف القبیلة !

كتبها المثقف...ة ، في 3 يناير 2011 الساعة: 18:42 م

مثقف القبیلة !

 

مثقف القبیلة !

 

بقلم عابر سبيل

 

صرف اموالاً کثیرة لیتخرج من جامعة عبادان الأهلیة ( عین الباردة ) عندها شَعَرَ بالطمأنینة و الارتیاح و غمره شعور رائع و أحس بالرضا عن نفسه لانه یستطیع بعد الآن العمل علی مشاریعه التی طالما حلم بها

فی سنین الدراسة الجامعیة و ماقبلها ایضاً و ألتی کانت تداعب مشاعره و مخیلته و تدغدغ أحاسیسه ، فهو منذ فترة طویلة یری التخلف و الجهل و الفقر الثقافی المتفشّی فی المجتمع دون أن یستطیع ردعه أو تغییره .
لقد کان دائماً ینتظر ذلک الیوم الذی سیطلق فیه صرخته ضد کل هذه المساوئ و یبدأ عمله بجد و جهد لازالتها و ها قد إقترب هذا الیوم و إقترب اکثر من تحقیق الحلم المنشود بتخرجه من الجامعة حاملاً شهادة أکادیمیة تأهله للقیام بهذا العمل .
کان یفکر من المساء حتی الصباح و یضرب أخماساً بأسداس من أجل رسم خطة التغییر الذی یحلم به و الإصلاح الذی یسعی لأجله و إعداد برنامج العمل المناسب و تحدید الخطوات ألتی یجب إتباعها بعنایة لضمان تحقیق النجاح لمشروعه الإصلاحی التقدمی و فی لیلة أربعاءٍ شتویة باردة توصل ألی فکرة ما بعدها فکرة لا فی الأولین و لا فی الآخرین ، لا فی الأمم السالفة و لا فی الأمم اللاحقة ( جملة معترضة من آلبوفتیلة !!) .
شکر نفسه علی هذا التفکیر العمیق و هذه النتیجة التی توصل الیها و هی بالتأکید تشکل المفتاح الأکبر لحل کافة المشاکل و المعضلات من جهلٍ و تخلفٍ و غیرها من الامور ألتی یعانی منها المجتمع و تمنعه من التقدم و الرقی الحضاری و العصری .
توصل صاحبنا إلی مشروع العمر و هو العمل ضمن إطار قبیلته و خَلُصَ ألی أنه لو أستطاع أن یحدث تغییراً فی هذه القبیلة و ینقلها نقلة ثقافیة نوعیة عندئذٍ ستصبح مثالاً و نموذجاً تحتذی به مختلف القبائل و تسود الثقافة العصریة بنیة المجتمع .

لهذا الغرض دعا شیخ قبیلته و وجهاءها علی مائدة دسمة و بعد الفراغ من واجب الضیافة ذکّرهم بالشهادة ألتی یحملها و ذکرهم بالتخلف السائد و الجهل المتفشّی فی المجتمع و راح یتکلم بحرارة و لهفة مستخدماً قدرة البیان و البلاغة التی أکتسبهما فی سنین الجامعة .
و مما جاء فی خطبته الغراء قوله لهم :« یجب علی القبیلة أن تواکب العصر و أن تترک الماضی المتخلف وراء ظهرها و تتطور کما تطورت المجتمعات الاخری و وصلت الی مکانة مرموقة من حیث العلم و الثقافة و الرقی الحضاری ، علینا فی هذه المرحلة المصیریة أن نحیا باسلوب مدنی راق و قیم منبثقة من الواقع المتعصرن و نترک مرحلة البداوة و قیمها البالیة ».
و آضاف فی جانبٍ آخر من کلامه :« إننا مدعوون الیوم و أکثر من أیّ وقتٍ مضی علی العمل قدماً بمنتهی الإیمان و الإخلاص و بمنتهی التعاون و التعاضد لقبیلتنا خاصة و للقبائل الأخری عامة من أجل إحداث التغییر المطلوب فی مجتمعنا ، التغییر الذی یضمن له تحقیق التقدم و التطور المنشود و الکفیل وحده بتبوّئه مکانة متمیزة بین المجتمعات الأخری و کشف عن نیته خوض معرکة ضد هذا الجهل المتفشی مبیناً لهم أنها معرکتهم المصیریة کمقدمةٍ لطرح مشروعه علیهم و بعد شد و جذب و مبحثات طویلة إستند فیها علی ثقافته الجامعیة و بعد حوار دام لساعات إستطاع أخیراً إقناع الشیخ و وجهاء القبیلة بضرورة الاصلاح و ضرورة العمل من أجل التغییر الذی یکفل تحقی

المزيد

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

في عيد اللغة العربية العالمي … اللغة العارسية الي اين؟

كتبها المثقف...ة ، في 18 ديسمبر 2010 الساعة: 16:18 م

 

مبروك 18 ديسمبر يوم اللغة العربية العالمي

 

 

في عيد اللغة العربية العالمي

اللغة العارسية الي اين؟

 

الهام لطيفي

 

تمحور اهتمام الكثير من مثقفي الاهواز ومطالباتهم في الاونة الاخيرة علي ضرورة الاتقان اللغة العربية و الالحاح علي اجادة اللغة الفصحي. و يأتي ذلك بعدما اصبحت اللغة العربية متاثرة تماما من اللغة الفارسية في المجتمع الاهوازي لا بل كادت تتجه نحو اللغة العارسية اي اللغة العربية المليئة بالمفردات الفارسية . و بالرغم من مطالبات بعض مثقفوا الاهواز بتنفیذ المادة 15 من الدستور الايراني التي تنص على حق الشعوب الغير فارسية بممارسة و تدريس لغتهم كسائر القوميات طوال سنوات عدة اذ نلاحظ هذه المطالبات  تبقي غير مجابة و کادت تختصر جهود النخبة الاهوازية علي التحدث باللغة الفصحی و ذلك بين اوساط النخبة من المجتمع الاهوازي فقط  ولا أكثر. واذا تعمقنا  اكثر يتضح لنا بالرغم ان المجتمع الاهوازي  مجتمع متدين وملتزم نسبيا بالطقوس الدينية والشعائر المذهبية والتي تدار باللغة العربية عادة الا ان اللغة العربية الفصحى اصبحت لغة هامشية لا تحل مكانها المأمول في المجتمع ولذا هناك سوال يطرح نفسه فهل الاختصار بالتحدث باللغة العربية الفصحي بين اوساط المثقفين هو الهدف المنشود ؟ 

 فيجب القول ان المشكلة هي اننا و ان تحدثنا باللغة العربية لكننا بقينا فقراء ثقافيا بالنسبة للثقافة العربية والسبب الرئيسي لهذا الامر هو لان عقليتنا بنيت على العقلية الفارسية والتي ترعرع الفكر الاهوازي على اساسها و لهذا السبب ان اكثر مثقفي الاهواز اذا لم اقول كلهم يمارسون اللغة العربية على اسس فارسية. و في الواقع اننا وان تحدثنا باللغة العربية لكن لطالما فكرنا باللغة الفارسية ومن ثم ذلك ترجمناها الي اللغة العربية لا يغير كثيرا في عقلياتنا والترجمه وان كانت تتم باحسن صورة فالترجمة تبقي ترجمة وعلي سبيل المثال نري الكثير من المعنيين بهذا لامر عندما يظهروا علي فضائية ما لا يستطيعون التحدث باللغة العربية الطلقة لا وبل يترجمون كلامهم من الفكر الفارسي الي اللغة العربية وهذا ما يعيق كلامهم ويسبب مشاكل في ايصال الفكرة الصحيحة الي المستمع اوالمشاهد و قس علي ذلك…

لماذا التفكير بالفارسية؟

فلربما يتبادر هذا السوال في ذهن القاري الكريم لماذا بالرغم من اننا عرب ونتحدث العربية لكن نفكر بالفارسية؟ فلايخفي عن كل قارئ لهذه الماده ان كل مايوجد من مواد تعليمية ومناهج دراسية في المجتمع الايراني هو غير عربي بحت كما ان جميع الوسائل الاعلامية هي غير عربية و بالطبع ان مايتم من تفكير وثقافة لغوية قد یکون عبر اللغة السائدة في المجتمعات فلذلك لا اعتقد يبقي مكانا لتنمية العقلية العربية  وتطوير مكونات الهوية العربية. فبالرغم من اننا نتحدث اللغة العربية الدارجة التي ورثناها بصورة شفوية وذلك بفضل ابائنا وامهاتنا الذين كانوا و مازالو لايجیدوا غيرها , نحن لانتعلم اللغة العربية بصورة اكاديمية بل بصورة تقليدية و غير رسمية كما لا نقراء الكتب العربية من ادب وتاريخ وثقافة  بسبب عدم تواجدها في الاهواز الا اولئك الذين يتابعون فرع اللغة العربية في الجامعات فاذن المادة الفكرية التي تتغذي بها اذهاننا  هي تصلنا عبر المواد المكتوبة او المسموعة  والتي نتلقاها باللغة الفارسية  اذن فهنالك ثقافة وذاكرة تاريخية تجمعنا بالمجتمع الايراني اي الفكر الفارسي .

ماهو نصيب مخزوننا الثقافي من اللغة العربية؟

فكما اشرنا سلفا ان كلما ماورثناه  باللغة عربية هو بفضل ابائنا وامهاتنا وكلما نتناقله من امثال وحكم وقصص عربية تلقيناه بصورة شفوية و مشتتة نسمعها في حياتنا اليومية صدفة و قلما نجد موروث ثقافي او علمي مكتوب يخص المجتمع الاهوازي باللغة العربية لا في الماضي ولا في الحاضر وان  راينا اهتمامات  ثقافية هنا وهناك للحفاظ علي هذا الموروث الا اننا للاسف لم نجد اقلام كثيرة تدمع حرصا للتدوينها والحفاظ عليها عن طريق توثيقها  باللغة العربية و من هنا يجب القول باننا نفتقر الي الكتابات العربية في الماضي كما لانبادر بالكتابة و التعريف بثقافتنا العربية او مخزوننا الثقافي حتي باللغة الفارسية في الحاضر ومن هنا نري بان المجتمع الاهوازي وان تحلي  بذاكرته التاريخية

المزيد

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

گفت‌وگو با عبدالنبی قيم

كتبها المثقف...ة ، في 7 سبتمبر 2010 الساعة: 08:54 ص


گفت‌وگو با يك پژوهشگر
عبدالنبی قيم:
برای ثبت ملی يا حتی جهانی فرهنگ و آداب و رسوم مردم عرب خوزستان اقدامی نشده است

 1389/6/15
 

به گفته عبدالنبی قيم؛ مردم عرب آداب و رسوم عديده‌اي دارند. براي بسياري از حركات همانند قهوه خوردن آداب خاص وجود دارد. قهوه خوردن، دادن قهوه و شرايط نوشيدن قهوه و حتي اين كه عرضه كننده آن بايد در تعارف از كدام دست استفاده كند همگي آداب و رسوم خاص و تعيين شده خود را دارند كه نشان دهنده فرهنگ غني عرب خوزستان و  وجود حساب و كتاب در آداب آن است. 
 

اين پژوهشگر و نويسنده در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران ‌(ايسنا) در خوزستان بيان كرد: در زمان رژيم شاهنشاهي بنا به دلايلي مختلف و حاكميت نظام ناسيوناليسم شديد به منظور از خود بيگانه كردن افراد با فرهنگ خود با ديدي تسمخرآميز به اين مساله و فرهنگ و آداب و رسوم مردم عرب نگاه مي‌كردند. هم چنين به دليل غيرعجم بودن آداب و مردم عرب نگاهي ديگر به آن مي‌شده است. در زمان رژيم شاه حتي عيد فطر كه بزرگترين عيد مسلمانان جهان به شمار می‌رفت و هيچ عيدي برتر از آن شمرده نشده به حالت تمسخر به آن نگاه مي‌شده است.

 

وي افزود: متاسفانه از نتايج اين نگاه ناسيوناليسم رژيم شاهنشاهي به فرهنگ عرب اين بوده است كه به عيد فطر عيد مسلمانان گفته نمي‌شده بلكه آن را "عيد عرب‌ها" مي‌گفتند و به همين دليل تنها يك روز را به آن اختصاص می‌دادند. اين در حالي است كه عده زيادي از مردم دنيا آن را ارج نهاده و سه روز  تعطيل رسمي در كشورهاي اسلامي همانند تركيه براي شادباش آن اعلام مي‌شده است. متاسفانه اين نوع نگرش‌ها نسبت به آداب و رسوم مردم عرب در كشور وجود داشت. به همين دليل با ديدي منفي به آن نگريسته مي‌شد و بنا به دلايل متعددي باعث به فراموشي سپرده شدن اين گونه آداب و رسوم شد.

 

او خاطرنشان كرد: شما در صورتي كه خواهان بي‌هويت كردن كسي باشيد هويت و فرهنگ آن را با دروغ، تحريف و يا هر چيز ديگري تغيير مي‌دهيد. براي اين كه بتوان با تحريف تاريخ مردم را به طور مداوم مسخ فرهنگي كرد بايد فرهنگ آنها را گرفت. اينها تلاش‌هايي بود كه در زمان رژيم شاهنشاهي براي مسخ و تحريف فرهنگ عرب صورت مي‌گرفته است. به دليل كم بودن نويسنده، تحصيلكرده و روشنفكر نتوانستيم آن طور كه بايد و لازم است فرهنگ عرب را به مردم و حتي نسل خودمان معرفي كنيم.

 

قيم توضيح داد: البته تلاش‌هايي براي معرفي فرهنگ و آداب و رسوم عرب در ميان مردم شده است اما به نتيجه رسيدن اين تلاش‌ها مستلزم همراه بودن يك سري تلاش‌هاي سازماني، تشكيلاتي و غيره است تا لوازم معرفي آن را از نظر سرمايه، انتشار و تبليغ تامين كند زيرا تاثير تلاش‌هاي فردي بسيار كم بوده و بايد فراگير باشد. همانند تبليغ در سطح راديو، تلويزيون و ساير رسانه‌هاي جمعي. نويسندگاني نيز در اين زمينه هستند كه تاليفات متعددي در خصوص فرهنگ و آداب و رسوم عرب داشته‌اند اما فرض مسلم آن است كه معرفي اين آداب و رسوم نيازمند حمايت مردم عرب نيز مي‌باشد.

 

وي ادامه داد: تلاش‌هاي قابل وصفي از سوي نويسندگاني همچون محمد جواهركلام و محمد خانچي تحت عنوان "ضرب‌المثل مردم عرب خوزستان" و حاج پور كاظم نويسنده "ضرب‌المثل‌هاي عرب خوزستان" در خصوص جمع‌آوري و انتشار فرهنگ عرب صورت گرفته است. هم چنين بخشي از آداب و رسوم مردم عرب به صورت شعر عرب كه شعري بسيار غني است مي‌باشد. ما گنجينه‌اي غن

المزيد

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

التالي